| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
چه حکایتی
لب ما و قصهی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی! به نماز صبح و شبت سلام! و به نور در نسبت سلام! وسط «الست بربکم» شدهایم در جمال تو گم به جمال، وارث کوثری، به خدا حسین مکرری «بلغ العُلی به کمالِ» تو «کشف الدُجی به جمال» تو شده رنگ چشم تو در ازل، وسط بهشت، نهر عسل زد اگر کسی در خانهات و گرفت هر که نشانهات نگران شدهاند قافلهها، به سر آمدهاند حوصلهها لب تو گرفته به بازیم، نیِ شادم اگر بنوازیم نه، مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن
|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در سه شنبه 20 بهمن1388 و ساعت 10 |
از چشم عاشق
مثل باغی سبز در یک روز بارانی قشنگی خنده های زیر لب، یا آن نگاه زیر چشمی، این پلنگ بی قرارت را به کرنش میکشانی تا که نزدیکت میآیم در همان حال مشوش روسری را طرح لبنانی ببندی یا نبندی، مینشینی دامن گلدار را میگسترانی نه، ... فرشته نیستی، از گرمیت میسوزد آدم دین من هر چند در دنیای چشمانت فنا شد
|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در شنبه 19 دی1388 و ساعت 16 |
ساربان غريب
ساربان غريب ميخواهي اين همه مست را کجا ببري؟ تشنه آوردهاي که آب دهي، يا به سرچشمهي بقا ببري؟ کعبهي هاج و واج را ديروز، در معماي خود رها کردي يک قبيله ذبيح آوردي غرق خون تا دل از مِنا ببري اين حوالي شبي دو رو دارد، گلهاي گرگ کينه جو دارد گرگ اين قصه هم وضو دارد، آمدي رنگ اين ريا ببري کاش ميشد که بيصدا ... اما تو سرا پا خروش و فريادي خبر داغ عشق آوردي، نه نميشد که بي صدا ببري و ستونهاي آسمان لرزيد لحظهاي که قرار شد دل را از قد و قامت علي ببُري، صاف و يکدست تا خدا ببري سر و انگشت و پيرهن يک سو، سجده بر خاک کرده تن يک سو خواستي اين چهار رکعت را پيش ليلا جدا جدا ببري قصه را مادري جوان ديروز در کمرگاه کوچه کرد آغاز به گلوگاه ني رسيدي تا قصه را تو به انتها ببري لطف قرآن به طرز خواندن توست، «والضحي» چشمهاي روشن توست و «اذا الشَّمسُ کُوّرَت» تنِ توست که در آغوش بوريا ببري بيت آخر ميان خواهش و اشک ميرسد بيقرار و ميداند در پي يک بهانه مي گردي، تشنهاي را به کربلا ببري |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در جمعه 4 دی1388 و ساعت 9 |
حيدرانه 3 : غدير
ابتدا لازم ميدانم از همه دوستاني که در اين مدت با من همدردي کردند و پيامهاي تسليتشان تسکيني بر اندوهم بود، تشکر کرده و براي همه عزيزان و خانواده هاي محترمشان آرزوي صحت و سلامت داشته باشم و اما حيدرانه اي ديگر، اينبار در غدير: دستهايت را که در دستش گرفت آرام شد تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد ________________________________- 1- «نام من عشق است آري ميشناسيدم» - زنده ياد حسين منزوي |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در جمعه 6 آذر1388 و ساعت 11 |
در سوگ پدر
![]() روز يکشنبه، سوم آبان، خبر آوار شد به روي سرم ناخودآگاه دستهايم را حس يک درد، بُرد تا کمرم با تمام وجود حس کردم، پشتم از تکيه گاه خالي شد باد پاييز برده بود اينبار، ريشهام را به جاي برگ و برم کاش يک بار ديگر آن پاها، جلوي من کمي قدم بزنند کاش دستان مهربانت باز، سايباني شوند روي سرم مثل ديروز، تازه مانده هنوز، آن صداي قشنگ در گوشم: برکت کارها به «بسم الله»ست، آب بي نامِ او نخور، پسرم! رفتهاي آن طرف که از آنجا رازها روشنند، پس حالا تو خبر داري از دلم اما، من هنوز از غم تو بيخبرم هي سرک ميکشم که شايد باز، سر کوچه تکان دهي دستي در تمناي سايهاي از تو، بيقرارند چشمهاي ترم قصه عمر هر چه بود گذشت، آه ! ديدي چقدر زود گذشت؟ تو به ديروز رفته مينگري، من به فرداي مانده مينگرم آيهي پيکرت که نازل شد، از بلنداي شانهي تابوت باورم شد که مثل فردايي من هم از اين دريچه ميگذرم حرفهايم درون بغضم ماند تا کفن پوش ديدمت، تنها بر زبانم همين دو جمله گذشت: مهربان بود، حيف شد پدرم و دوشنبه چهارم آبان، سينهي خاک و نم نم باران سفرت خوش «رضاي صرافان»! اي نسيم هميشه در سفرم! |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در جمعه 15 آبان1388 و ساعت 22 |
حيدرانه 2
«بدر» يادش مانده آن روزي که ميلرزاندياَش آن رجزهايي که ميخواندي و ميترساندياَش |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در چهارشنبه 29 مهر1388 و ساعت 18 |
از آهو تا کبوتر
هشت رباعي تقديم به آستان امام هشتم
|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در یکشنبه 15 شهریور1388 و ساعت 11 |
سوره عشق
قل اعوذ برب عاشقها ... مَلِک الناس، الهِ عاشقها قل اعوذُ ... از اينکه دنيا را بزند آتش آهِ عاشقهااشکشان دانههاي انگور است، گريه نه، پردههايي از شور است حلقهي کهکشاني از نور است، گوشهي خانقاه عاشقها «ماه من» در خسوف خود پيچيد از ميان دريچه وقتي ديد آسمان آسمان تفاوت داشت «ماه گردون» و ماه عاشقها «عين، شين، قاف ...» واژههاشان را اين حروف سفيد ميسازند حرفهاي سياه پيدا نيست روي تخته سياه عاشقها لبِ ذهن مرا قلم ميدوخت، واژه بر روي کاغذم ميسوخت آخر اسم مقالهام اين بود: «عاشقي از نگاه عاشقها» دل من باز هم صبوري کن، باز از چشمهاش دوري کن تو به من قول داده بودي که نکني اشتباه عاشقها اي خدايي که اهل اسراري، که به پروانهها نظر داري که خودت عاشقي، خبر داري از دل بيپناه عاشقها، بعد از اين روزهاي در زنجير، درد شلاقهاي بيتاثير برسان مرد مهرباني که بگذرد از گناه عاشقها برسان مرد مهرباني که با احاديث حضرت مجنون مو پريشان به تخت بنشيند، بشود پادشاه عاشقها |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در چهارشنبه 10 تیر1388 و ساعت 22 |
هجده پيمانه با حافظ
نيمه شب بود، شنيدم که کسي ميآيد «مژده اي دل که مسيحا نفسي ميآيد» مَشک بر دوش از آن دور صدا زد: مادر! «از صداي سخن عشق نديدم خوشتر» دل پژمرده ما هم به صدا ميآيد «فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد» ناگهان ولوله در آن شب آرام افتاد «عکس روي تو چو در آينهي جام افتاد» آسمان دل به هواي خوش ياست داده است «تا سر زلف تو در دست نسيم افتاده است» تا تو با دامني از سبزه و گل ميآيي «در همه دير مغان نيست چو من شيدايي» دست در دست تو انگار علي ميآيد واي! از اين منظره بوي غزلي ميآيد: ساقي از چشمهي نور آب حياتي برسان من کم آوردم، از آن سو کلماتي برسان شاعر شعر خودت باش و کنارم بنشين فعلاتٌ فعلاتٌ فعلاتي برسان «هَل اَتي» ! پشت در خانهي تو خيمه زديم مستحقيم، به يک خنده زکاتي برسان زمزم از زمزمهات مست شده، کعبه خراب شعر مشعر شده بانو! عرفاتي برسان تو اگر خواستي آتش به دو عالم بزنيم به لب تشنهي ما آب فراتي برسان يوسفت رفت و کشيديم فراقي که مپرس اجر اين صبر، بيا شاخه نباتي برسان آسمان گوشهاي از وسعت چشمان تو است نظري کن به زمين، راه نجاتي برسان اي شب قدر! تو آن جام مقدّر ـ تا ما ميفرستيم به نامت صلواتي ـ برسان * * * سيلي آن روز به رويت چه غريبانه زدند «آتش آن بود که در خرمن پروانه زدند» يک کبوتر وسط شعله تقلا ميکرد «جرمش اين بود که اسرار هويدا ميکرد» رسم اين است که پروانه در آتش باشد «عاشقي شيوهي رندان بلاکش باشد» «بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل کرد» باد شب سورهي سيلي به رخش نازل کرد با گل و غنچه تو ديدي در و ديوار چه کرد؟ «ديدي اي دل که غم عشق دگر بار چه کرد» «ناگهان پرده بر انداختهاي يعني چه مست از خانه برون تاختهاي يعني چه» کمر سرو در اين کوچه کمان خواهد شد «چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد» آه! هجده گل از آن باغ نچيديم و برفت «باربر بست و به گردش نرسيديم و برفت» تا در اين خانه گُلِ خندهي زهرايم بود «من ملَک بودم و فردوس برين جايم بود» عمر کوتاه تو گنجايش دنيا را بس «وين اشارت ز جهان گذران ما را بس» خانه دوست کجا؟ صحن سپيدار کجاست؟ «اي نسيم سحر آرامگه يار کجاست؟» |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در سه شنبه 12 خرداد1388 و ساعت 9 |
قصهي پهلوي تو
واي از اين بازي که تو با صبر «حيدر» ميکني چشم بر هم مينهد، چادر که بر سر ميکني آه اي «اَمّن يُجيبِ» دختران بي پناه «زينب»ت را پس چرا اينگونه «مضطر» ميکني با توام در! با تو تا ديوارها هم بشنوند عشقِ «ياسين» است اين ياسي که پرپر ميکني قصهي پهلوي تو بغض خدا را هم شکست اشک او را شبنم آيات کوثر ميکني بازواني را که اين شلاقها بوسيدهاند جاي لبهاي «محمد»(ص) بود، باور ميکني؟ با عبورت آخرين بار است از بوي بهشت کوچههاي شهر غمگين را معطر ميکني بي حرم ميماني و از حسرت گلدستههات در مدينه خون به قلب هر کبوتر ميکني نيمهشب مثل نسيم از کوچهها رد ميشوي شاعران مست را بيتابِ مادر ميکني مثل آنروزي که پيشاپيش مردم ميرسي با نگاهي اين غزل را هم تو محشر ميکني |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در جمعه 18 اردیبهشت1388 و ساعت 10 |
|
درباره وبلاگ
![]() و من مسافر قایق
هزارها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
بهمن 1388دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 آرشيو قالبي و موضوعی
غزل و مثنویترانه سپید و نیمایی رباعی طنز پيوندهای روزانه
حسین دقاق زادهمحمد جواد آسمان کاريکاتورهاي مجيد رشيدي سيد محمد جواد شرافت محسن ناصحي سيد حميدرضا برقعي حسين رضوي فرد آرشيو پیوندها پيوندها
بهادر رياضيسیدمحمدعلی آل مجتبي تازه هاي ادبي انجمن مجازي فرهنگسراي مرداني نقد شاعران کازرون انجمن شاعران ايران محمدحسين بهراميان سعيد بيابانکي مهدي تقي نژاد زينب چوقادي محمد کاظم کاظمي جمال اژدري کازروني حسين رضوي فرد زنده ياد نجمه زارع عليرضا قزوه سيد مهدي موسوي سيد محمد امين جعفري حسام بهرامي عمادالدين شيخ الحكمايي محسن رضوي دکتر دشمن زیاری پرويز بيگي حبيب آبادي عباس شاهزيدي (خروش) ناصر فيض دکتر داود بيات جواد زهتاب محمد حسين انصاري نژاد مريم علوي محسن عابدي جزي محسن نيکنام محدثه خسروي عاطفه صرفه جو شهرام ميرزايي محمد حسين صفاريان رويا ابراهيمي ليلا اکرمي حميدرضا شکارسري بابک فرشته حکمت پرستوي مهاجر جاده محمد مبلغ الاسلام آشنا پرستش اسماعیل قنواتی زهرا نوروزي مير جعفري مسعود عطايي فلورا تاجيکي ميلاد عرفان پور انجمن جوانان شهرضا عبدالحسين انصاري سميه مرداني تورج بخشايشي سید محمد رضا هاشمی زاده محمد جواد خرازي فرد اباصلت رضوانی فرشته بحراني سيد احمد ميرزاده آزاده بشارتي قاسم مرادي فاطمه شمس مهدی نظارتی زاده فرزاد پاکزاد افشار حمیده محمدرضاپور کيوان براهنگ مرتضي پارسا لاله شجاعی پور يوسف رحيمي محمد سيار اصغر معصومي مي نا لطفي طوبي ملیحه جهانبخش احسان پرسا سيد عباس شرفي وحيد کياني سينا بهمنش عباس حسين نژاد حسين حاج هاشمي سجاد ناصري مینا اروجلو اميد فرهادپور نريمان عبدي مهدی انصاری پور احسان خلیلی علی ثابت قدم وحيد پورداد حمید خصلتی جمال الدین اصفهانیان خسرو دهاقين مهدی میرآقایی دکتر حسین خرسند زهره حق شناس محمدمهدی نقی پور فاطيما صديقه حسيني محمد برزگر رضا طبیب زاده حسین عاشوری مرتضي حيدري آل کثير حيدر منصوري ابراهیم قبله آرباطان وحید طلعت بهرام کمالي سعيد مزرجي آرش پورعليزاده محمد آرنگ ياسمن بهار علي اکبر بقايي تسنيم کسري صديق شجاع حميد داوودي مهدی ناصریان امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |